شاید بارها شنیده باشیم که یک مدیر نالایق در پاسخ به انبوه انتقادات بگوید: بله، اشکالاتی در مدیریت هست اما مگر مدیر بیاشکال هم وجود دارد، احتمالا برای شما پیش آمده که نظری مخالف ادعاهای استاد خود داشته باشید، اما همین که خواستهاید حرف بزنید او با قاطعیت بگوید: چه کسی میتواند خلاف این حرفها را قبول کند و شما ترجیح دادهاید سکوت کنید. حتی بسیار پیش میآید که خود ما برای اثبات حرف یا عمل خود میگوییم کجای دنیا دیدهاید کسی خلاف این رفتار کند. همه اینها مغالطه هستند. چه باور کنید و چه نه، حتی همین جمله آخر من نیز مغالطه بود. مغالطهها آنقدر در تار و پود تفکر و زبان ما پیچیدهاند که به طور تقریبی محال است روزی بگذرد که اسیر آنها نباشیم. مغالطهها در اخبار، روزنامهها، صحبتهای روزمره و حتی خیالبافیهای فردی ما دخیل هستند اما آنچه تاسفبار است، فقط غلط بودن اندیشه و سخن مغالطهآمیز نیست، مغالطهها در طول تاریخ باعث درد و رنج بشر شدهاند. بیعدالتی سازمانیافته، نژادپرستی، زنستیزی، استعمار و دیگر مفاهیمی که امروزه غلط بودن آنها بدیهی به نظر میرسد، روزگاری به قلم متفکران بزرگ جهان مستدل شدهاند. امروزه نیز سیاست عمومی کشورها، قوانین مدنی و حتی آنچه در سراسر جهان به اسم اصول اخلاقی میشناسیم ممکن است درگیر مغالطه باشند. دستکم 25 قرن است که انسان مغالطه را میشناسد و هنوز نیز در بهترین مجامع علمی جهان به بحث و شناخت مغالطهها میپردازند. شناخت مغالطه به ما کمک میکند تا بتوانیم کمتر دچار اشتباه شویم، کمتر سر ما کلاه رود و زیان کمتری به دیگران برسانیم. در این فرادرس سعی میکنیم مروری بر انواع مغالطههای پرکاربرد داشته باشیم و با مراجعه به انواع استدلالهایی که روزانه با آنها برخورد داریم، تمرینهایی را انجام دهیم که به ما کمک میکنند کمتر اسیر مغالطه شویم.